|
زندگی ... تو چه بی رحمانه زیبایی ܓܨܓܨ
|
||||
|
|
||||
خنده را تا ياد دارم، شاد و شيرين و شكرريز است چهرههايي هست اما اين زمان پيش چشم ما و پيرامونمان خندههاشان شوم و تلخ و نفرتانگيز است خنده پيروزي يغماگران سنگدل جمعي كه ميخندند خوش، بر گريههاي ديگران! غافلاند اينان كه چشم روزگار با سرانجام چنين خوش خندههايي آشناست گريههايي در پي اين خندههاست.
در پي هر خنده...
فریدون مشیری
از اوج ...
باران، قصيدهواري،
- غمناك-
آغاز كرده بود.
ميخواند و باز ميخواند،
بغض هزار ساله دردش را،
انگار ميگشود.
اندوه زاست زاری خاموش!
ناگفتني است ...،
اينهمه غم؟!
ناشنيدني است!
پرسيدم اين نواي حزين در عزاي كيست؟
گفتند اگر تو نيز،
از اوج بنگري،
خواهي هزار بار ازو تلختر گريست...
فریدون مشیری)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 16:24 توسط ♥مریم♥
|

سلام به همه ی دوستای گلم یه مدت نبودم خودتون که خوب می دونید بچه سوم دبیرستان باید سرش تو کتاباش باشه... ۱۷ سال پیش(۱۳۷۰) تو یه همچین روزی ساعت ۸.۳۰ صبح به دنیا اومدم من دلم می خواهد، خانه ای داشته باشم پر دوست...بر درش برگ گلی می کوبم، روی آن با قلم سبز بهار می نویسم: خانه ی دوستی ما اینجاست. تا که دیگر نپرسند: خانه ی دوست کجاست؟ من که مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد / نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد / من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام / مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان ميرسد... دوستی : طلوعی است که غروبی ندارد دریایی است که ساحلی ندارد روزیست که شب ندارد فانوسی است که خاموشی ندارد بهاریست که خزان ندارد سپری است که سیاهی ندارد صعودیست که سقوطی ندارد و ابتدایی است که انتهایی ندارد... زدم فرياد خدايا اين چه رسمی است رفيقان را جدا کردن هنر نيست رفيقان قلب انسانند خدايا بدون قلب چگونه ميتوان زيست پلکاتو ببند . . . . . حالا باز کن, باز کردی؟ چقدر طول کشید؟ همینقدر هم نمیتونم دوریتو تحمل کنم . يادت باشه دنيا گرده! هر وقت احساس کردي به آخر رسيدي شايد در نقطه شروع باشي... بيا دنيا رو قسمت کنيم . آسمون واسه تو آبراش واسه من . دريا واسه تو موجاش واسه من . خورشيد واسه تو ماه واسه من . اصلا دنيا واسه تو تو واسه من
![]()
![]()
![]()
حال کردین سحر خیزی رو.
...![]()
![]()
![]()
![]()
.................نظر یادت نره .....
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 16:59 توسط ♥مریم♥
|
